........................................
![]() مريم رجوي |
سلام بر مردم ايران و قيام ستايشانگيز روزهاي اخيرشان. سلام به جوانانِ بجان آمده كه در همين روزها از بحرانِ بنزين، شعلههايِ يك خيزشِ عمومي را برافروختند. سلامي از اينجا به تهران، و ياسوج و اهواز و تبريز و شيراز و ايلام و گرگان و سراسر ايران. سلام و درود ما به همة بپا خاستگان.
صداي ايران، صداي الهام ده ساله است كه در اجتماعِ معلمانِ معترضِ تهران از پدرِ زندانياش سخن گفت و هزاران معلمِ ديگر را به گريه انداخت.
![]() تشدید سركوب زنان میهنمان به بهانه بدحجابی |
![]() سركوبي دانشجويان و دانش آموزان به بهانه بدحجابي |
در سمنان رژیم آخوندی اقدامات سركوبگرانه خود را به بهانه آخوند ساخته مبارزه با بدحجابی, افزایش داده و آن را در دستور كار خود قرار داده است. پاسدار علی رضا طاهری سركرده انتظامی رژیم در سمنان با اعلام این خبر گفت:برخورد شدید با بدحجابی در دستور كار پلیس است و سعی میشود با اجرای مطلوب طرح ارتقای امنیت اخلاقی برخورد قانونی و قاطعی صورت گیرد.
وی كه در جمع خبرنگاران حكومتی صحبت می كرد افزود: تأمین امنیت اخلاقی در جامعه یكی از مأموریتهای مهم و اولویتدار نیروی انتظامی است كه روحانیان استان از این طرح حمایت كردند.
![]() سركوب زنان در طرح موسوم به مبارزه با بدحجابى |
![]() طرح سركوبگرانه آخوندساخته مبارزه با بدحجابى |
![]() طرح سركوبگرانه آخوندى ساخته مبارزه با بدحجابى |
![]() سرکوب زنان |
بعضیها برای پوشش زن ریشه اقتصادی قائل شده گفتهاند حریم و پوشش یادگارعهد مالکیت و تسلط مرد است.مردان به خاطر اینکه از وجود زنان بهره اقتصادیببرند و آنها را مانند بردگان استثمار کنند،آنها را در خانهها نگه میداشتند،و برایاینکه فکر زن را قانع کنند که خود به خود از خانه بیرون نرود و بیرون رفتن را کار بدیبداند فکر حجاب و خانه نشینی را خلق کردند.
گویندگان این سخن سعی کردهاند مسائل دیگری از قبیل نفقه و مهر را نیزبر اساس مالکیت مرد نسبتبه زن توجیه کنند.
در کتاب انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران صفحه27 مینویسد:
«هنگامی که قانون مدنی ایران تدوین شد هنوز از بردهفروشی در بعضی از نقاطدنیا اثری به جا بود و در ایران نیز با اینکه این کار علی الظاهر از میان رفته بود ولیباز در مغز قانونگذاران آثاری از برده فروشی و آزار به زیردستان وجود داشت. زنرا در آن دوره چون«مستاجره»میپنداشتند.زن حق نداشتبا مردان نشست وبرخاست کند و در اجتماعات راه یابد و به مقامات دولتی برسد.اگر صدای زن رانامحرم میشنید آن زن بر شوی خود حرام میشد.خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاری میدانستند که کار او منحصرا رسیدگی به امور خانه و پروردن فرزندبود و هنگامی که این ابزار میخواست از خانه بیرون برود او را سر تا پا در چادریسیاه میپیچانیدند و روانه بازار یا خیابان میکردند.»
علائم و نشانههای افترا و غرض و مرض از تمام این نوشته پیداست.کی و کجاچنین قاعدهای وجود داشت که اگر صدای زن را نامحرم میشنید بر شوی خود حراممیشد؟آیا در جامعهای که دائما سخنرانان مذهبیاش از بالای منابر خطابه زهرایمرضیه را در مسجد مدینه و خطابههای زینب کبری را در کوفه و شام به گوش مردممیرسانند ممکن است چنین فکری در میان مردم آن جامعه پیدا شود؟!کی و کجا زندر ایران اسلامی برده مرد بوده است؟همه میدانند که در خانوادههای مسلمان بیش ازآنکه زن در خدمت مرد باشد مرد به حکم وظیفه اسلامی در خدمت زن بوده وسیلهآسایش او را فراهم میکرده است.زن در خانوادههایی مورد اهانت و تحقیر و ظلمقرار گرفته که روح اسلامی در آن خانوادهها نبوده یا ضعیف بوده است.
عجبا!میگوید:«زن حق نداشت که با مردان نشست و برخاست کند.»منمیگویم:بر عکس،در محیطهای پاک اسلامی این مرد بود که حق نداشت در نشست وبرخاستها از زن بیگانه بهرهبرداری کند.این مرد است که همواره حرص میورزد کهزن را وسیله چشم چرانی و کامجویی خود قرار دهد.هیچ گاه مرد به طبع خود مایلنبوده حائلی میان او و زن وجود داشته باشد و هر وقت که این حائل از میان رفته آن کهبرنده بوده مرد بوده است و آن که باخته و وسیله شده زن.امروز که مردان موفق شدهاندبا نامهای فریبنده«آزادی»و«تساوی»و غیره این حائل را از میان ببرند زن را درخدمت کثیفترین مقاصد خویش گرفتهاند.بردگی زن،امروز به چشم میخورد کهبرای تامین منافع مادی یک مرد در یک مؤسسه تجارتی خود را صد قلم برای جلبمشتری مرد میآراید و به صورت«مانکن»درمیآید و شرف خود را در ازاء چندرغازحقوق میفروشد.
این نشست و برخاستها که امثال این نویسنده آرزوی آن را میکنند جزبهرهکشی مرد و بهرهدهی زن مفهومی ندارد. همه میدانند نشست و برخاستها درمحیطهای پاک که موضوع بهرهکشی مرد از زن در میان نبوده است هیچ گاه در جامعهاسلامی ممنوع نبوده است.
نویسنده همین کتاب،تاریخ روابط زن و مرد را از نظر جامعه شناسی به چهاردوره تقسیم میکند:
دوره اول مرحله طبیعی و اشتراکی اولیه که زن و مرد بدون هیچ گونه قید و شرطیبا هم خلطه و آمیزش داشتهاند.در این دوره به عقیده این نویسنده اساسا زندگیخانوادگی وجود نداشته است.
دوره دوم دوره تسلط مرد است.در این دوره مرد بر زن غلبه کرده خود را مالکاو دانسته او را همچون ابزاری در دمتخود درآورده است.حجاب یادگار این دورهمیباشد.
دوره سوم مرحله قیام و اعتراض زن است.در این مرحله زنان از ناسازگاریمردان به ستوه آمدند و در مقابل مظالم آنها ابتدا مقاومت کردند و چون دریافتند کهطبیعتخشن مردان به این آسانی حاضر نیستحق آنها را رعایت کند به منظوراحقاق حق خود متدرجا علیه مردان طغیان کردند،اتحادیهها تشکیل دادند،به وسیلهمطبوعات و کنفرانسها و دستهبندیها با مردان مبارزه کردند.ضمنا چون دریافتند کهزورگویی مردان نتیجه تربیت ناسالم عهد کودکی و مخصوصا تبعیض بین پسران ودختران است در رفع نقایص آموزش و پرورش عمومی کوشیدند.
دوره چهارم مرحله تساوی حقوق زن و مرد است و به دوره اول شباهت کاملدارد.این دوره از اواخر قرن نوزدهم شروع شده،هنوز در همه جا استقرار نیافته است.
از نظر این منطق،پوشش زن عبارت است از زندانی شدن زن به دست مرد،وعلت اینکه مرد زن را اینچنین اسیر میکرده این است که میخواسته هر چه بیشتر ازوجود او بهره اقتصادی ببرد.
تقسیم تاریخ روابط زن و مرد به چهار دوره به نحوی که ذکر شد تقلید نارساییاست از آنچه پیروان کمونیزم درباره ادوار تاریخی زندگی بشر از نظر عوامل اقتصادیکه به عقیده آنها زیر بنای همه پدیدههای اجتماعی است ذکر کردهاند.آنها میگویندادوار تاریخی بشر عبارت است از دوره اشتراک اولیه،دوره ملوک الطوایفی،دورهسرمایهداری و دوره کمونیزم و اشتراک ثانوی که شباهت کامل به دوره اشتراک اولیهدارد.
آنچه درباره ادوار زندگی زن در کتاب سابق الذکر آمده کپیهای است از آنجا ولیکپیهای که به هیچ حسابی درست درنمیآید.به عقیده ما چنین دورههایی در زندگیزن هرگز نبوده است و امکان نداشته وجود داشته باشد.همان دوره اولی که به عنواناشتراک اولیه معرفی میکند،از لحاظ تاریخی جامعه شناسی به هیچ وجه مورد تصدیقنیست.جامعه شناسی تاکنون نتوانسته است قرینهای به دستبیاورد که دورهای بربشر گذشته که زندگی خانوادگی وجود نداشته است.به عقیده مورخین،دورهمادر شاهی بوده است ولی دوره کمونیزم جنسی نبوده است.ما درباره این ادوارنمیخواهیم به تفصیل بحث کنیم،کافی است درباره خود این مدعا که میگویندپوشش زن معلول مالکیت مرد نسبتبه زن استبحث کنیم و آن را مورد بررسی قراردهیم:
ما این جهت را که در گذشته مرد به زن به چشم یک ابزار مینگریست و از اوبهرهکشی اقتصادی میکرد،به صورت یک اصل کلی حاکم بر همه اجتماعات گذشتهقبول نداریم.علائق عاطفی زوجیت هرگز اجازه نمیداده که مردان به صورت یک«طبقه»زیردستبر زنان به صورت یک«طبقه»زیردستحکومت کنند،آنان رااستثمار نمایند;همچنانکه معقول نیست فرض کنیم در دورههای گذشته پدران ومادران به عنوان یک«طبقه»بر فرزندان به عنوان یک«طبقه»دیگر حکومت و آنها رااستثمار میکردهاند.علائق عاطفی والدین و فرزندان همواره مانع چنین چیزی بودهاست.علائق زوجین به یکدیگر، حتی در اجتماعات گذشته،بیشتر عاطفی و عشقیبوده و زن با نیروی جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حکومت کرده او را در خدمتخودگرفته است.مرد به میل و رغبتخود نانآور زن شده و راضی شده او با خیال راحتبه خود برسد و مایه تسکین قلب و ارضای عاطفه عشقی او باشد;همچنانکه با میل ورغبتخود،زن را در پشت جبهه جنگ برده خود به وظیفه سربازی و فداکاری و دفاعاز زن و فرزند قیام کرده است.
در عین حال انکار نمیکنیم که مرد در گذشته،هم به زن ظلم کرده و هم به فرزند،و از هر دوی اینها بهرهکشی اقتصادی کرده است;همچنانکه به خود نیز ستم کردهاست.مرد به علت جهالت و تعصبهای بیجا(نه به قصد استثمار و بهرهکشی) هم به خودظلم کرده هم به زن و فرزند.مرد در گذشته از لحاظ اقتصادی،هم در خدمت زن بودههم از او بهرهکشی اقتصادی کرده است.هر وقت طبیعت مرد به سوی خشونت گراییده عشق و عاطفه در وجودش ضعیف شده،از زن به صورت یک ابزار اقتصادی استفادهکرده است.ولی این را به صورت یک اصل کلی حاکم بر تمام جوامع ما قبل[قرن] نوزدهم نمیتوان ذکر کرد.
تجاوز به حقوق واقعی زن،استثمار زن،خشونت نسبتبه او منحصر به ما قبلقرن19 نیست.در قرن نوزدهم و بیستم حقوق واقعی زن کمتر از گذشته پایمال نشدهاست.منتها چنانکه میدانیم از مشخصات این قرن این است که روی مقاصداستثمارگرانه سرپوشی از مفاهیم انسانی گذاشته میشود.
سخن ما درباره اسلام است.آیا اسلام در دستورات خود درباره پوشش و حریممیان زن و مرد چه هدف و منظوری داشته است؟آیا خواسته است زن را از لحاظاقتصادی در خدمت مرد قرار دهد؟!
قدر مسلم این است که حجاب در اسلام بدین منظور نیست.اسلام هرگز نخواستهمرد از زن بهرهکشی اقتصادی کند، بلکه سختبا آن مبارزه کرده است.اسلام با قطعیتتامی که به هیچ وجه قابل مناقشه نیست،اعلام کرده است که مرد هیچ گونه حق استفادهاقتصادی از زن ندارد.این مساله که زن استقلال اقتصادی دارد از مسلمات قطعیاسلام است.کار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست.زن اگر مایل باشد،کاری که درخانه به وی واگذار میشود مجانا و تبرعا انجام میدهد،و اگر نخواهد،مرد حق ندارداو را مجبور کند.حتی در شیر دادن به طفل با اینکه زن اولویت دارد،اولویت او موجبسقوط حق اجرت او نیست،یعنی اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغی فرضایکهزار ریال در ماه شیر بدهد و زن بیگانهای هم به همین مبلغ حاضر استشیر بدهدپدر باید اولویت زن را رعایت کند.فقط در صورتی که زن مبلغ بیشتری مطالبه میکندمرد حق دارد طفل را به دایهای که اجرت کمتری میگیرد بسپارد.زن میتواند هر نوعکاری همین قدر که فاسد کننده خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد برای خودانتخاب کند و درآمدش هم منحصرا متعلق به خود اوست.
اگر اسلام در حجاب،نظر به استثمار اقتصادی زن داشتبیگاری زن را برای مردتجویز میکرد;معقول نیست که از یک طرف برای زن استقلال اقتصادی قائل شود و ازطرف دیگر حجاب را به منظور استقلال و استثمار زن وضع کند.
پس اسلام چنین منظوری نداشته است.
ریشه دیگری که برای پیدا شدن حجاب ذکر کردهاند جنبه اخلاقی دارد.در اینجانیز مانند نظریه سابق علت پدید آمدن حجاب را تسلط مرد و اسارت زن معرفیکردهاند،با این فرق که در اینجا برای تسلط جویی مرد به جای ریشه اقتصادی ریشهاخلاقی ذکر شده است;گفتهاند علت اینکه مرد زن را بدین شکل اسیر نگه میداردحس خودپرستی و حسادت وی نسبتبه مردان دیگر است.مرد نمیخواهد و رشکمیبرد که مردان دیگر و لو با نگاه کردن یا همسخن شدن از زنی که تحت اختیار اوستاستفاده کنند.
به عقیده این دسته،قوانین دینی و مذهبی با اینکه در جاهای دیگر باخودخواهیها و خودپرستیها مبارزه کرده است در اینجا بر عکس عمل کرده روی اینخودخواهی مردان صحه گذاشته منظور آنها را تامین کرده است.
برتراند راسل میگوید:بشر توانسته است تا حدی در مورد مال و ثروت برخودخواهی و بخل غالب گردد ولی در مورد زن نتوانسته استبر این خودخواهیتسلط پیدا کند.از نظر راسل«غیرت»صفت ممدوحی نیست و ریشه آن نوعی بخل وامساک است.
مفهوم سخن راسل این است که اگر بذل و بخشش در مورد ثروت خوب است در مورد زن هم خوب است.چرا بخل و امساک و حسادت در مورد مال نکوهیده و درمورد زن ستوده است؟چرا نان و سفره داشتن و نمک خود را خورانیدن از لحاظاخلاق اقتصادی مورد تمجید و ستایش است و همین بذالی و گذشت و کام دیگران راشیرین کردن در اخلاق جنسی مذموم است؟به عقیده امثال راسل این تفاوت علتمعقولی ندارد،اخلاق نتوانسته است در مورد امور جنسی بر خودخواهی وتسلط جویی بشر غلبه کند،بر عکس تسلیم خودپرستی شده همان رذیله را به نام«غیرت»از طرف مرد و به نام«عفاف»و«حجاب»از طرف زن تحت عنوان«اخلاقحسنه»پذیرفته است.
از نظر ما در مرد تمایل به عفاف و پاکی زن وجود دارد،یعنی مرد رغبتخاصیدارد که همسرش پاک و دست نخورده باشد، همچنانکه در خود زن نیز تمایل خاصیبه عفاف وجود دارد.البته در زن تمایل به اینکه شوهر با زن دیگر رابطه و آمیزشنداشته باشد نیز وجود دارد ولی این تمایل به عقیده ما ریشه دیگری دارد مغایر باریشه تمایل مشابهی که در مرد است.آنچه در مرد وجود دارد غیرت است و یاآمیختهای است از حسادت و غیرت،ولی آنچه در زن وجود دارد صرفا حسادتاست.
ما فعلا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحثنمیکنیم.
سخن ما فعلا درباره حسی است که در مرد وجود دارد و به نام«غیرت»نامیدهمیشود که:اولا آیا غیرت همان حسادت است که تغییر اسم داده استیا چیز دیگریاست؟ثانیا آیا ریشه پوشش و حجاب اسلامی احترام به حس غیرت مرد ستیاجهات دیگری منظور است؟
اما قسمت اول:ما معتقدیم که حسادت و غیرت دو صفت کاملا متفاوتاند و هرکدام ریشهای جداگانه دارد.ریشه حسادت خودخواهی و از غرایز و احساساتشخصی میباشد ولی غیرت یک حس اجتماعی و نوعی است و فایده و هدفشمتوجه دیگران است.
غیرت،نوعی پاسبانی است که آفرینش برای مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است.سر اینکه مرد حساسیت فوق العاده در جلوگیری ازآمیزش همسرش با دیگران دارد این است که خلقت ماموریتی به او داده است تا نسبرا در نسل آینده حفظ کند.این احساس مانند احساس علاقه به فرزند است.همه کسمیداند که فرزند چقدر رنج و زحمت و هزینه برای پدر و مادر دارد.اگر علاقه مفرطبشر به فرزند نبود احدی اقدام به تناسل و حفظ نسل نمیکرد.اگر حس غیرت هم درمرد نمیبود که محل بذر را همیشه حفاظت و پاسبانی کند.رابطه نسلها با یکدیگر بهکلی قطع میشد، هیچ پدری فرزند خود را نمیشناخت و هیچ فرزندی پدر خود رانمیدانست کیست.قطع این رابطه،اساس اجتماعی بودن بشر را متزلزل میسازد.
پیشنهاد اینکه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهی غیرت را کنار بگذارددرست مثل این است که پیشنهاد شود غریزه علاقه به فرزند را بلکه به طور کلی مطلقحس ترحم و عاطفه انسانی را به عنوان اینکه یک میل نفسانی است ریشه کن کنیم; در صورتی که این یک میل نفسانی در درجات پایین حیوانی نیستبلکه یک احساسعالی بشری است.
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد،ولی در آنجا احتیاج به پاسبان نیست،زیرا انتساب فرزند به مادر همیشه محفوظ است و اشتباه پذیر نیست.از اینجا میتوانفهمید که حساسیت زن در منع آمیزش شوهر با دیگران،ریشهای غیر از حساسیت مرددر این مساله دارد.احساس زن را میتوان ناشی از خودخواهی و انحصار طلبیدانست ولی احساس مرد چنانکه گفتیم جنبه نوعی و اجتماعی دارد.ما منکر حسحسادت و انحصار طلبی مرد نیستیم.ما مدعی هستیم که فرضا مرد حسادت خود را بانیروی اخلاقی از میان ببرد یک نوع حس اجتماعی در او وجود دارد که اجازهنمیدهد با آمیزش همسرش با مردان دیگر موافقت کند.ما مدعی هستیممنحصر شناختن علتحساسیت مرد به حس حسادت که یک انحراف اخلاقی فردیاست اشتباه است.
در برخی از روایات نیز بدین موضوع اشاره شده است که آنچه در مردان استغیرت است و آنچه در زنان استحسادت.
برای توضیح این مطلب میتوان یک نکته را افزود و آن این است که زن همیشهمیخواهد مطلوب و معشوق مرد باشد. جلوهگریها،دلبریها و خودنماییهای زن همهبرای جلب نظر مرد است.زن آنقدر که میخواهد مرد را عاشق دلخسته خویش کند طالب وصال و لذت جنسی نیست.اگر زن نمیخواهد که شوهرش با زنان دیگرآمیزش داشته باشد به این جهت است که میخواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودنرا خاص خود کند.ولی در مرد چنین احساسی وجود ندارد. این گونه انحصار طلبی درسرشت مرد نیست.لهذا اگر مانع آمیزش زنش با مردان دیگر است،ریشهاش همانحراست و نگهبانی نسل است.
زن را با ثروت هم نباید قیاس کرد.ثروت با مصرف کردن از بین میرود و لذامورد تنازع و کشمکش واقع میشود و حس انحصار طلبی بشر جلو استفاده دیگران رامیگیرد.ولی کامجویی جنسی یک نفر مانع استفاده دیگران نیست.در اینجا مسالهانبار کردن و احتکار مطرح نیست.
انسان این حالت را دارد که هر چه بیشتر در گرداب شهوات شخصی فرو رود وعفاف و تقوا و اراده اخلاقی را از کف بدهد احساس«غیرت»در وجودش ناتوانمیگردد.شهوت پرستان از اینکه همسران آنها مورد استفادههای دیگران قرار بگیرندرنج نمیبرند و احیانا لذت میبرند و از چنین کارهایی دفاع میکنند.برعکس،افرادی که با خودخواهیها و شهوات نفسانی مبارزه میکنند و ریشههای حرص و آز وطمع و مادهپرستی را در وجود خود نابود میکنند و به تمام معنی«انسان»و«انساندوست»میگردند و خود را وقف خدمتبه خلق میکنند و حس خدمتبه نوعدر آنان بیدار میشود،! چنین اشخاصی غیورتر و نسبتبه همسران خود حساسترمیگردند.این گونه افراد حتی نسبتبه ناموس دیگران نیز حساس میگردند،یعنیوجدانشان اجازه نمیدهد که ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گیرد.ناموس اجتماعناموس خودشان میشود.
علی علیه السلام جمله عجیبی دارد.میفرماید:«ما زنی غیور قط» (17) یعنی هرگز یکانسان شریف و غیور زنا نمیکند. نفرموده است:انسان حسود زنا نمیکند،بلکه فرمودانسان غیور زنا نمیکند،چرا؟برای اینکه غیرت یک شرافت انسانی و یک حساسیتانسانی است نسبتبه پاکی و طهارت جامعه.انسان غیور همان طور که راضینمیشود دامن ناموس خودش آلوده گردد،راضی نمیشود دامن ناموس اجتماع همآلوده شود;زیرا غیرت غیر از حسادت است;حسادت یک امر شخصی و فردی و ناشی از یک سلسله عقدههای روحی است،اما غیرت یک احساس و عاطفه نوعبشری است.
این خود دلیل است که«غیرت»از خودپرستی ناشی نمیشود،احساس خاصیاست که قانون خلقتبرای تحکیم اساس زندگی خانوادگی که یک زندگی طبیعیاست نه قراردادی،ایجاد کرده است.
و اما اینکه آیا نظر اسلام درباره حجاب و پوشش احترام گزاردن به حس غیرتمرد استیا نه؟
جواب این است که بدون شک اسلام همان فلسفهای که در حس غیرت هستیعنی حفاظت پاکی نسل و عدم اختلاط انساب را منظور نظر دارد،ولی علتحجاباسلامی منحصر به این نیست.در بخش بعد که تحت عنوان«فلسفه پوشش و حجابدر اسلام»بحثخواهیم کرد،این مطلب را توضیح خواهیم داد.
http://www.mojahedin.org/images/262110233.jpg